براي تموم اون چيزي كه خواستي و نبودم و خواستمو بودي...... ![]()
امشب گريه مي كنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.....![]()
براي تو و به پاس احترام به تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوزم شكست نخوردم....![]()
![]()
این نخستین نوروز با تو بودن است نخستین لحظه ای از تحویل سال که باید یادم باشد دعا کنم همیشه باشی به سلامت. و همیشه مرا در گوشه ای خاطره ی دلت نگه داری. آمین! 
![]()


سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه بده . و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است...کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم ...... 

نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نسد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موژشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه
من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر
نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه
تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه
من چه جوري واست بگم بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه
آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي
مردن كه از عاشقيه يك دفه نيست كه كم كمه
من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني
زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟
مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن
قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه
حق با تو ا تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه
ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن
يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه
تو مي ري و اسم من و از رو دلت خط مي زني
اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه
چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت
تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه

دوست دارم كه ما يه جور از همديگه جدا بشيم
فكرشو كردم و گفتم واسه چي ديوونه شيم
بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشيم
هدف من و تو از حرفهاي زيبامون چيه
كاشكي تصميم بگيريم با يكي آشنا بشيم
مي دوني ديدم نمي شه من و تو با هم باشيم
هر كدوم بايد بريم دوباره مبتلا بشيم
ما دو تا اسير همديگه شديم يه جور بد
كاش فراموش كنيم و از دست هم رها بشيم
دور شديم از حرفهاي روزاي آشنايي مون
سخته اما بيا باز مث غريبه ها بشيم
ستاره خواستم بچينيم ديگه دستم نرسيد
ما بايد نزديكتر از اين ستاره ها بشيم
يه چيزي مث يه شك من و رها نمي كنه
بيا امشب و من و تو غرق دعا بشيم
فكرش و كردي ديگه خدا ما رو دوست نداره
بيا باز بنده هاي عزيز واسه خدا بشيم
خواستم امتحان كنم تو رو ببينم چي مي گي
بيا به هر چي كه بود تو شعر بي اعتنا بشيم
كاش در دهكده عشق فراواني بودتوي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

ديگه بهت نمي رسم
وصال تو خياليه
واي كه دلم چه حاليه
بازياي عروسكي
آخ كه چه حيف شد كودكي
يه كم برس باز به خودت
مي خوام بيام تولدت
اونوقتا اينجوري نبود
راهت به اين دوري نبود
حالا كه عاشقت شدم
نيستي ديگه مال خودم
پاييز چه فصل زرديه
عاشقيم چه درديه
گم شده باز بادبادكم
تو نمي ياي به كمكم ؟
مي خوام دستاتو بگيرم
تو بموني من بميرم
عاشقي ام نوبتيه
آخ كه چه بد عادتيه
من نگرانم واسه تو
قبله ي ديگران نشو
اشكم به اين زلاليه
دل تو از من خاليه
تو مه عشق تو گمم
هلاك يه تبسم
تو شدي مال ديگري
چه جور دلت اومد بري
قفلا كه بي كليد شدن
چشا به در سفيد شدن
چه امتحان خوبيه
دوريت عجب غروبيه
بارون شديده نازنين
از تو بعيده نازنين
خاطره رو جا نذاري
باز من و تنها نذاري
اونوقتا مهمونت بودم
دنيا رو مديونت بودم
اونقتا مجنونم بودي
كلي پريشونم بودي
قصه حالا عوض شده
صحبت يه تولده
قلبت رو دادي به كسي
يه كم واسم دلواپسي
مي ترسي كه من بشكنم
پشت سرت حرف بزنم
من مني كه بوسيدمت
تو اون غروب كه ديدمت
تو واسه من ناز مي كني
ناز مي كشم باز مي كني ؟
اين رسمشه نيلوفرم
من كه ازت نمي گذرم
ستارمون يادت مي ياد
دلواپسم خيلي زياد
فقط تماشا مي كني
بعد عشق و حاشا مي كني
مي گي گذشت گذشته ها
چه راحتن فشرته ها
سر به سرم كه نذاري
بگو يه كم دوسم داري ؟
نمي موني من مي مونم
ميري يه روزي مي دونم
اولا مهربونترن
اونايي كه همسفرن
اشك منم كه جاريه
نگه دار يادگاريه
مي سپرمت دست خدا
يه كم دوستم داشتي بيا
دل من
دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت يک پرده تور
که تو هر روز آن را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوار و دري
که تو هر روز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هر روز به آن مي نگري
دل من را ديدي؟
ساکن کفش تو بود...
يادت هست؟ 
چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم
سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی
در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفت
میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی
شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم
خداحافظ همين حالا، همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام خداحافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد به ياد آسموني كه منو از چشم تو ميديد اگه گفتم خداحافظ ، نه اينكه رفتنت سادست نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جادست خداحافظ واسه اينكه نبنديم دل به روياها بدونيم با تو و بي تو همينه رسم اين دنيا 
?
گفت : دوست داری کسی رو تو قلبت جا بدی که تو واسش مهم نیستی ؟ گفتم : نه .
گفت : دوست داری واسه کسی بمیری که جون تو واسش مهم نیست ؟ گفتم : نه .
گفت : حاضری غرورتو به خاطر کسی بشکنی که ... توی اغوش کسی باشه که .... از لب کسی بوسه بگیری که .... عشقتو باور نداره ؟ گفتم : نه .
گفت : پس عشق تو هر چقدر هم واقعی باشه چون یک طرفه هست بازم کافی نیست ![]()

یادمون باشه که هیچ کس رو امیدوار نکنیم بعد یک دفعه رهاش کنیم چون خرد میشه " میشکنه و اهسته میمیره / یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره / یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم / یادمون باشه هیچ وقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره / یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمی خوامت چون زندگیش رو ازش می گیریم . 
برخی دوستت میشوند برای آشنایانت![]()
برخی دوستت می شوند برای موقعیتت
برخی دوستت می شوند برای زیباییت
برخی دوستت می شوند برای داراییت
اما دوست واقعی درونت را دوست می دارد ![]()

وقتي به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟... به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه ميکنن![]()
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفري
م
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم !............ غريبانه ![]()

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد![]()
مثل شقایق زندگی كن ، كوتاه اما زیبامثل پرستوكوج كن ،فصلی اما هدفمندمثل پروانه بمیر،دردناك اماعاشق ![]()
شايد زندگي قصه اي است که کودکان از آن آگاهند که زندگي را با گريه آغاز مي کنند اينگونه زندگي کنيم:ساده اما زيبا،مصمم اما بي خيال،متواضع اما سربلند، مهربان اما جدي، سبز اما بي ريا، عاشق اما عاقل

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو
داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت
چرا وقتی که آدم تنها میشه .… ![]()
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه .… ![]()
میره یک گوشه پنهون می شینه .…
اونجا رو مثه یه زندون می بینه .…
غم تنهایی اسیرت میکنه![]()
.…
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه .…
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر می زنه .…
غم می آید یواش یواش خونه ی دل در میزنه .…
یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار .…
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار .…
غم تنهایی اسیرت میکنه .…
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه .…
می گن این دنیا دیگه مثه قدیما نمیشه .…
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه .…
اون بالا باد داره زاغه ابرارو چوب میزنه .…
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه .…
غم تنهایی اسیرت میکنه .…
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
هستی ام در این دنیا
می سرایم به خاطر عشقت،![]()
عاشقانه ترین غزلها را
بی تو از کوچه های چشم من،
عابر خواب شب گریزان است
کاش می شد تورا ببینم باز
لااقل از دریچه ی رویا
آه ای خوب من نمی دانی ،تا چه اندازه
بی تو دلتنگم
بی تو بغضی غریب وتلخ مدام
می فشارد گلوی شعر مرا
آه روزی اگر که برگردی ،می شود باغ خاطرم سر سبز
زندگی با تو می شود معنا،
زندگی با تو می شود
زیبا


